جملات زیبا ✯ یک پند
سخنان بزرگان، جملات کوتاه زیبا، پندهای حکیمانه، داستان کوتاه زیبا، جمله های قشنگ، جملات قصار، مطالب جالب، داستانک زیبا، شعر زیبا، پندهای آموزنده، آرمان نامه ارد بزرگ، احادیث زیبا، سخنان ائمه اطهار علیهم السلام

 

 

فهرست فرگردها و فرمانهای آرمان نامه ارد بزرگ

 

 

شامل یکصد و سیزده فرگرد و هفتصد و چهل و پنج فرمان ارد بزرگ

 

 

فرگرد آرمان

فرگرد عشق

فرگرد رنج و سختی

فرگرد گیتی

فرگرد سرپرست

فرگرد پیشوا

فرگرد کودکی

فرگرد مردان و زنان کهن

فرگرد سیاست

فرگرد برآزندگان

فرگرد اسطوره

فرگرد فرزند

فرگرد فرمانروا

فرگرد انتخابات

فرگرد ریش سفید

فرگرد میهن

فرگرد سرآمدان

فرگرد پیران

فرگرد دشمنی

فرگرد تندرستی

فرگرد ادب

فرگرد باران

فرگرد روزهای سخت

فرگرد بخشندگی

فرگرد گردن کشی

فرگرد ریشه ها

فرگرد راز

فرگرد رایزن

فرگرد باژ

فرگرد ساختار

فرگرد کوهستان

فرگرد پشیمانی

فرگرد بزرگداشت

فرگرد نامداری

فرگرد ستایشگر

فرگرد خود

فرگرد طبیعت

فرگرد بی باکی

فرگرد پیوند

فرگرد فریاد

فرگرد اندیشمندان

فرگرد آموزگار

فرگرد خرد و دانش

فرگرد آغاز

فرگرد پیمان

فرگرد بدگویی

فرگرد هنجارها

فرگرد خنده

فرگرد شایستگان

فرگرد هیچ

فرگرد آینده یک نظام سیاسی

فرگرد فروتنی

فرگرد بخت

فرگرد انتقام

فرگرد ترس

فرگرد خوار نمودن

فرگرد فریب

فرگرد آگاهی

فرگرد آدمی

فرگرد نابودی

فرگرد پیشرفت

فرگرد آدمیان

فرگرد بردباری

فرگرد راه

فرگرد خویش

فرگرد سکوت و خموشی

فرگرد نگاه

فرگرد اندیشه

فرگرد سامان

فرگرد باور

فرگرد زیبایی

فرگرد دیگران

فرگرد تجربه

فرگرد ارزیابی و نقد

فرگرد کشور

فرگرد بد اندیش

فرگرد نادان

فرگرد آرامش

فرگرد کار

فرگرد تنهایی

فرگرد راستی و ناراستی

فرگرد اندیشه همگانی

فرگرد رسانه

فرگرد امید

فرگرد سخن

فرگرد تلاش

فرگرد فرهنگ

فرگرد اندیشه

فرگرد شکست

فرگرد جهان

فرگرد اشک

فرگرد سفر

فرگرد پندار

فرگرد استاد

فرگرد هنر

فرگرد روان

فرگرد ستیز

فرگرد آزادی

فرگرد همسر

فرگرد گذشت و بخشش

فرگرد خودبینی و غرور

فرگرد سرنوشت

فرگرد شادی

فرگرد شناخت

فرگرد گزینش

فرگرد آرزو

فرگرد توانایی

فرگرد صوفی گری

فرگرد دوستی

فرگرد اندرز

فرگرد زندگی

فرگرد پرسش

فرگرد خردمند

 

 

 



امام هادی (علیه السلام)

ضمن عرض تسلیت شهادت هادی امت "حضرت امام علی النقی (علیه السلام)" خدمت تمامی رهروان و دل سوختگان آن حضرت، در ادامه همین مطلب شما می توانید پیامک های ویژه این مناسبت را مشاهده کنید …



ادامه مطلب...
ارسال توسط Yek Pand

السلام علیک یا بنت نبی الرحمه ، یا فاطمه الزهرا
میلاد پر شکوه دختر رسول خدا و سرور زنان دو عالم ، حضرت فاطمه سلام الله علیها مبارک باد.

حضرت فاطمه سلام الله علیها

به همین مناسبت در ادامه مطلب اس ام اس های مناسب این ایام فرخنده را برای شما کاربران گرامی تدارک دیده ایم.



ادامه مطلب...
ارسال توسط Yek Pand
تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٠

قانون موفقیت20 قانون جهانی موفقیت

1) قانون علت و معلول

هر چیز به دلیلی رخ می‌دهد. برای هر علتی معلولی است و برای هر معلولی، علت یا علت‌های به خصوصی وجود دارد، چه از آنها اطلاع داشته باشید، چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را که بخواهید، می‌توانید انجام دهید؛ به شرط آن‌که تصمیم بگیرید که دقیقا چه می‌خواهید و سپس عمل کنید.

2) قانون ذهن

شما تبدیل به همان چیزی می‌شوید که درباره آن بیشتر فکر می‌کنید. پس همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید.

3) قانون عینیت یافتن ذهنیات

دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق کنید. زندگی ایده‌آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند، حفظ کنید.



ادامه مطلب...
ارسال توسط Yek Pand

حکایت بهلول و شیخ جنید بغدادی

حکایت بهلول و شیخ جنید بغدادی

آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی (هستی)؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری. بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟ عرض کرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه کسی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام  خوردن خود را نمی‌داند. بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری. بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟ عرض کرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی. پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری. بهلول فرمود چگونه می‌خوابی؟ عرض کرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
 

بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.

بدانکه اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت جزاک الله خیراً! و در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود. هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد. و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد.



ارسال توسط Yek Pand

پیرمرد قفل ساز و ملاقات امام زمان(سلام الله علیه)

امام مهدی (عج)

امام (علیه‌السلام) از آن پیر‌مرد خداحافظی کرده و رو به سوی ایشان می‌آیند. و وقتی با او رودررو قرار می گیرند، می‌فرمایند: «فلانی تو هم مثل این پیر مرد قفل ساز شو تا من به سراغ تو بیایم» و از کنارش می‌گذرند.

استاد بزرگوار حضرت آیت‌الله حاج آقا حسن صافی اصفهانی قدّس‌سره داستانی را نقل می کردند که بسیار شنیدنی و عبرت آموز است:



ادامه مطلب...
ارسال توسط Yek Pand

ضـرب المثل های جـالب دربـاره ازدواج

ضـرب المثل های جـالب دربـاره ازدواج

1. هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت. (ضرب المثل آلمانی)

2.
مردی که به خاطر "پول" زن می گیرد، به نوکری می رود.
(ضرب المثل فرانسوی)

3.
لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست.
(ضرب المثل چینی)

4.
زنی سعادتمند است که مطیع "شوهر"باشد.
(ضرب المثل یونانی)

5.
زن عاقل با داماد "بی پول" خوب می سازد.
(ضرب المثل انگلیسی)

6.
زن مطیع، فرمانروای قلب شوهر است.
(ضرب المثل انگلیسی)



ادامه مطلب...
ارسال توسط Yek Pand

پنج درس آموزنده از امام موسی کاظم(ع)

امام موسی کاظم(ع)

1- روزى جهت زیارت و ملاقات امام موسى کاظم علیه السلام به سوى مدینه طیّبه حرکت کردم و در مسافرخانه اى منزل گرفتم، در این میان چشمم به زنى افتاد که مرا جلب توجّه نمود، خواستم با او رابطه زناشوئى برقرار کنم؛ ولى او نپذیرفت که با من ازدواج نماید .

سپس به دنبال کار خویش رفتم؛ و چون شب فرا رسید به مسافرخانه بازگشتم و دقّ الباب کردم، پس از لحظه اى همان زن درب را گشود و من سریع دست خود را بر سینه اش نهادم ؛ ولى او با سرعت از من دور شد .

فرداى آن شب، چون بر مولایم امام کاظم علیه السلام وارد شدم، حضرت فرمود: اى مرازم ! کسى که در خلوت خلافى مرتکب شود و تقواى الهى نداشته باشد، شیعه و دوست ما نیست. (بصائرالدّرجات : ج 5، ب 11، ص 67، بحارالانوار: ج 48، ص 45، ح 26)

2- در روایات آمده است بر این که شخصى به نام امیّة بن علىّ قیسى به همراه دوستش حمّاد بن عیسى بر حضرت ابوالحسن، امام موسى کاظم علیه السلام وارد شد تا براى مسافرت، از حضرتش خداحافظى نمایند .

امیّه گوید: همین که به محضر مبارک آن حضرت رسیدیم، بدون آن که سخنى گفته باشیم، امام علیه السلام فرمود: مسافرت خود را به تأخیر بیندازید و فردا حرکت کنید .

وقتى از منزل آن حضرت بیرون آمدیم، حمّاد گفت : من حتما همین امروز مى روم؛ ولى من گفتم: چون حضرت فرموده است که نروید، من مخالفت دستور امام خود را نمى کنم .

سپس حمّاد حرکت کرد و رفت و چون از شهر مدینه خارج گردید، باران شدیدى بارید و سیلاب عظیمى به راه افتاد و حمّاد در سیلاب غرق شد و مُرد؛ و در همان محلّ به نام سیّاله دفن گردید . (بحارالا نوار: ج 48، ص 48، ح 38 به نقل از خرایج مرحوم راوندى)

3- روزى حضرت موسى بن جعفر علیه السلام، یکى از خادمان خود را به بازار فرستاد تا برایش تخم مرغ خریدارى نماید .

غلام بعد از خرید، با یکى دو عدد از آن تخم مرغ ها با بعضى از افراد قماربازى کرد؛ و سپس آن ها را براى حضرت آورد .

بعد از آن که تخم مرغ ها پخته شد و امام علیه السلام مقدارى از آن ها را تناول نمود، یکى از غلامان گفت: با بعضى از آن ها قماربازى و برد و باخت شده است .

حضرت با شنیدن این سخن، فوراً طشتى را درخواست نمود و آنچه خورده بود، در آن استفراغ کرد. (اصول کافى : ج 5، ص 123، ح 3)

4- روزى هارون الرّشید طبقى از سرگین الاغ تهیّه کرد و سرپوشى بر آن نهاد؛ و آن را توسّط یکى از افراد مورد اطمینان خود براى حضرت ابوالحسن، امام موسى کاظم علیهما السلام فرستاد با این گمان که حضرت را مورد تحقیر و توهین قرار دهد .

هنگامى که آن شخص طبق را نزد حضرت آورد و سرپوش را برداشت، دید خرماهاى تازه و گوارائى در آن قرار دارد .

پس، حضرت تعدادى از آن رطب ها را تناول نمود و سپس چند دانه به کسى که طبق را آورده بود، داد و او نیز آن ها را خورد، بعد از آن باقى مانده آن ها را براى هارون فرستاد .

وقتى مأمور، طبق را نزد هارون آورد و جریان را تعریف کرد، هارون یکى از آن خرماها را برداشت و چون در دهان خود نهاد، تبدیل به سرگین الاغ گشت . (ثبات الهداة : ج 3، ص 205)

5- یونس بن عبدالرّحمان - که یکى از یاران صدیق و از وکلاى امام صادق، امام کاظم و امام رضا علیهم السلام بود - روزى به مجلس پُر فیض حضرت ابوالحسن، امام موسى بن جعفر علیهما السلام وارد شد .

امام علیه السلام پس از مذاکراتى، ضمن موعظه هائى گوناگون به او فرمود: اى یونس ! با مردم مدارا کن؛ و هرکسى را به اندازه معرفت و شعورش با وى صحبت کن .

یونس اظهار داشت: اى مولایم ! مردم مرا به عنوان بى دین و زندیق خطاب مى کنند .

امام علیه السلام فرمود: گفتار مردم نباید در روحیّه و افکار تو تأثیر بگذارد، چنانچه در دستهای تو جواهرات باشد و مردم بگویند که سنگ ریزه است؛ و یا آن که در دست هایت سنگ ریزه باشد و مردم بگویند که جواهرات است ، این گفتار هیچ گونه سود و یا زیانى براى تو نخواهد داشت. (بحارالا نوار: ج 2، ص 66)



ارسال توسط Yek Pand

25 راه موفقیت از زبان امام صادق(ع)

از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند:

25 راه موفقیت از زبان امام صادق(ع)

بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى یافتم.

و تندرستى و رستگارى را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه ‏گیرى (مثبت و سازنده) یافتم.

و سنگینى ترازوى اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهى به یگانگى خدای تعالى و رسالت حضرت محمد (ص) یافتم.

سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه براى خداى تعالى یافتم.

و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) براى خشنودى خدا یافتم.

و شیرینى عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم.

و رقت (نرمى) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگى و تشنگى (روزه) یافتم.

و روشنى قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

و (آسانى) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

و روشنى رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگى زن و فرزند یافتم

و دوستى خداى تعالى را جستجو کردم، پس آن را در دشمنى با گنهکاران یافتم.

و سرورى و بزرگى را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهى براى بندگان خدا یافتم.

و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمى ثروت یافتم.

و کارهاى پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایى یافتم.

و بلندى قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزکاری یافتم .

و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایى یافتم.

برترى و بزرگوارى را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنى یافتم.

و عزت (ارجمندى) را جستجو نمودم، پس آن را در راستى و درستى یافتم.

و نرمى و فروتنى را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.

و توانگرى را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

و آرامش و همدمى را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

و همراهى و گفتگوى با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویى یافتم.

و خوشنودى خدای تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نیکى به پدر و مادر یافتم.


...............................................................................


منبع: مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810



ارسال توسط Yek Pand

نگاهی به زندگی استاد شهید آیت الله مطهری

استاد شهید آیت الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان  واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به  مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته اند.



ادامه مطلب...
ارسال توسط Yek Pand

جملات و اس ام اس های زیبای روز معلم

روز معلم

یک پدر بخشنده آب و گل است / یک پدر روشنگر جان و دل است

لیک اگر پرسی کدامین برترین / آنکه دین آموزد و علم یقین

روز و هفته معلم بر همه ی معلمان مبارک باد .



ادامه مطلب...
ارسال توسط Yek Pand
تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٩

سنت

در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد. بنا براین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد. این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد. سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت. گربه هم مرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند. سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت بستن گربه!



ارسال توسط Yek Pand

لذت بینایی

ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ. ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ. ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ، ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ. ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ. ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ. ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ.



ارسال توسط Yek Pand

هدیه ای برای نجار بازنشسته

نجار پیری بود، می خواست بازنشسته شود. او به کارفرمایش گفت که می خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد.

کارفرما از اینکه دید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجار پیر خواست که به عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد. نجار پیر قبول کرد، اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نامرغوبی استفاده کرد و با بی حوصلگی، به ساختن خانه ادامه داد.

وقتی کار به پایان رسید، کارفرما برای وارسی خانه آمد. او کلید خانه را به نجار داد و گفت :" این خانه متعلق به توست. این هدیه ای است از طرف من برای تو".

نجار یکه خورد. مایه تاسف بود! اگر می دانست که خانه ای برای خودش می سازد، حتما کارش را به گونه ای دیگر انجام می داد...



ارسال توسط Yek Pand